بهار آمد

خرید بک لینک
بهار آمد !،،،باز امشب من، دوباره سخت دلتنگم /
نمی دانم !چرا امشب تمام لولیان اینجا گرفتار سکوتند و سازها خاموش و من چون تنگ بی ماهی چه بی رنگم

هم آوازی اگر یک دم ،! ز دل در ناله ی نی می نواخت هرشب ! نمی دانم چرا غرق سکوت است و کدامین سنگ دورش کرد از
کوی ام /
بیا اینجا که من هرشب در این کلبه چراغی را بیافروزم ،،، در بگشایم و برای بزم درویشان به زیر تیرگیهای ستم در میخانه ی بی خواب در این دیر کهن برایت بقچه ای از نور بگذارم
پیامم را اگر خواندی / بدان اینجا من سخت دلتنگم /سراغم را /حالم را / اگر احوال زارم را /ز رندی مست در راه میخانه گرفتی/ بدان انجا کنار جام حسابت را جدا بگذاشتم //
اگر سو سو ی نوری را ز راه دور دیدی بدان من باز برای میهمان هر شبم فانوس افروختم

برای دوستم کاپیتان از طرف رضا اهورایی

پیرمرد فرفره فروش...

ما را در سایت پیرمرد فرفره فروش دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 85 تاريخ: دوشنبه 6 خرداد 1398 ساعت: 12:04

صفحه بندی